صفحه اصلی : سرویس RSS : پیوندها : تماس با ما : درباره ما
امروز:
 
 نظرسنجي  - (نتیجه)
آيا با شبکه سازي سياسي از طريق سايت موافقيد؟

 متن کامل 
آموزش هاي حزبي - چارچوب هاي اطاعت و عصيان در تشکيلات سياسي
1388 پنج شنبه 7 خرداد
بزرگنمایی:

نوشته:دکتر امير محبيان

قدرت پديده‌اي پيچيده است كه فقط منحصر در روابط سياسي نيست بلكه در هر لحظه‌اي از زندگي اجتماعي ما خود را به نمايش مي‌گذارد. بعضي‌ها را گمان بر آن است كه با كنترل پاره‌اي از منابع قدرت قادرند امكان اداره وضعيت را تماما در اختيار خويش گيرند . اگر اين چنين است پس چرا گاهي خودي‌ترين خودي‌ها كه بر آنان تصور عصيان نمي‌رود بر مي‌آشوبند و زنجيرهاي تشكيلاتي از پا بر مي‌گيرند و گاه سخت‌تر از رقبا و حتي دشمنان بر قدرتمندان مي‌تازند؟
 
اين نوشتار قصد ندارد به نبرد قدرت ميان دوستان و دشمنان و يا رقباي سياسي بپردازد بلكه بر آن است كه نگاهي اجمالي به پاره‌اي از دلايل سرباز زدن از اطاعت آن هم در ميان خودي‌ها بپردازد .

1- در ميان دو عنصري كه يكي به اعمال قدرت مي‌پردازد و ديگري بر آن گردن مي‌نهد همواره “ ديالكتيك قدرت و مقاومت “ به مثابه جرياني گاه آشكار و گاه پنهان جريان دارد .

سنتز برآمده از اين ديالكتيك است كه جهت قدرت را تعريف مي‌كند ضمن آن كه تجربه ثابت كرده است كاميابي در كسب قدرت لزوما به معناي بهروزي يك جريان سياسي و يا اجتماعي نيست . حتي بعضي‌ها بر اين باورند كه كاميابي گاه خود نقطه شروع افول است زيرا با توقف توليد معنايي كه پيروزي و كسب قدرت را به ارمغان آورده چه بسا ماهيت و جهت هدف اوليه نيز مخدوش شده و حتي كاملا مسخ مي‌گردد . (آنچه كه در نام “گل سرخ “امبرتو اكو آمده است، اشاره‌اي به اين معناست توفيق اقتصادي يك صومعه كه به تغيير اهداف پارسايانه آن مي‌انجامد )

2- آنچه كه اطاعت را به ارمغان مي‌آورد گاه اعمال قدرت ( به صورت نرم يا سخت ) ،‌ گاه اطاعت عقلاني مبتني بر اقناع و گاه اطاعت‌هاي فراعقلاني است كه قصد ورود به اين مورد اخير را نداريم.

اما ازميان دو نوع نخست بي‌گمان حداقل براي دوستان كه آنها را خودي‌ها مي‌ناميم رابطه بايد مبتني بر اقناع باشد اما فرآيند اقناع چگونه صورت مي‌گيرد؟
شايد مهمترين روش اقناع آن است كه صاحب قدرت ، دوستان خويش را از طريق توليد مفاهيم، نشانه و معاني قابل پذيرش ،‌مطيع انديشه‌هاي خويش مي‌‌ گرداند و يا از سوي ديگر خودي‌ها به واسطه پذيرش مفاهيم و معاني توليد شده از سوي يك عنصر عملا اطاعت وي را پذيرا مي‌شوند.

بر اين باورم كه توليد معنا بسيار از آنكه گمان داريم در فرآيند اعمال قدرت مهمتر است زيرا معنا كه -چه توسط افراد و چه توسط سازمان‌ها- آفريده مي‌شود به پيروان،‌محتوا و جهت مي‌بخشد معناهايي كه حتي مي‌تواند تكليف آدم‌ها را با زندگي و مرگشان معلوم كند.

                                                                             ***
آنچه خودي‌ها را به پذيرش پيروي از يك فرد يا سازمان مي‌كشاند قدرت اقناعي اين معناهايي است كه توليد مي‌شود ولي اگر در مسير اين توليد معاني اختلالي پيش آ‌يد و اعمال كننده قدرت نتواند فرايند را ادامه داده واطاعت را توجيه پذير گرداند در برابر خود ابتدا پرسش‌ها، سپس شبهه‌ها و نهايتا اختلاف و عصيان را خواهد ديد.

يكي از عواملي كه افراد را در كنار هم نگاه داشته و به هم عملي آنان بويژه در فرايند عمل اجتماعي و سياسي مي انجامد “هم خطي” آنان‌است.
از همين روست كه جدا شدن فرد يا افرادي از يك جريان را جدا شدن خطوط آنان مي نامند.
لازم به ذكر است كه در عمل هماهنگ اجتماعي كه جريانات به پرورش افراد  ميپردازند سه خط قابل شناسايي است.
1. خط مطالعاتي
2. خط معلوماتي
3. خط فكري
گاهي افراد به دليل آنكه روند مطالعاتي مشتركي را پي مي گيرند در كنار هم قرار گرفته و مواضع مشتركي را اتخاذ مي كنند . معمولا پروسه كار تشكيلاتي با اين محور آغاز مي شود و احزاب و جريانات در مسير همراه كردن اعضاء و هواداران مي كوشند خط مطالعاتي خاصي را براي آنها ايجاد كنند كه آنان را با داده ها و دروندادهاي  اطلاعاتي خاص به هم عملي كشانند.افرادي كه به دليل خط مطالعاتي در كنار هم قرار مي گيرند به‌واقع يك جامعه اتفاقي را تشكيل مي دهند كه لزوما به هم عملي  نمي انجاند زيرا چه بسا كساني كه خط مطالعاتي شريعتي يا مطهري يا مصباح را پي گرفته اند ولي به دليل استنباط هاي متفاوت با هم در عمل اجتماعي و سياسي مشابهت ندارند.
اما مرحله بعدي مشابهت در “خط معلوماتي” است.در اين حالت اعضاء و هواداران يك جريان سياسي “خط مطالعاتي” را به “معلوماتي” خود تبديل كرده اند . به عبارتي  داده هاي اطلاعاتي پذيرفته شده و در برابر مفاهيم انتقال داده شده واكنشي منفي صورت نگرفته است.در اين وضعيت،انسجام بيشتر شده و هواداران و اعضاء راحت تر به تحليل مشترك مي رسند.
آخرين و بلكه مهمترين موضوع در انسجام تشكيلاتي رسيدن به “خط فكري” مشترك است.خط فكري با مفاهيم ديگر نظيرخط مطالعاتي وخط معلوماتي تفاوتي ژرف دارد.
براي درك تفاوت اين دو كافي است كه ميان نحوه عمل پيامبر (ص) و يك عالم اسلامي چون ابن سينا مقايسه كنيم.ارتباط ابن سينا با هوادارانش هرچند در حوزه اسلام و واجد غناي فلسفي بود،ولي فقط مبتني بر خط مطالعاتي يا حداكثر معلوماتي بوده و فاقدتاثير در جهت ايجاد تغييرات در مسير حيات اجتماعي افراد علاقه‌مند به خود بود ولي روش پيامبر (ص) متفاوت بود؛ ايشان در مواجهه با فردي چون ابوذر آيا با او به بحث علمي پرداخت تا زندگي او را تغيير دهد؟آيا اساسا ابوذر با آن سطح علمي شناخته شده گيرايي لازم را براي بحث هاي آكادميك داشت؟ و يا فرضا اگر داشت آيا بحث هاي علمي مي توانست تاثيري را كه پيامبر با كلاماتي محدود بر او گذاشت داشته باشد؟  اين گونه گمان نمي رود ؛ پس پيامبر(ص) با جان ابوذر در كوتاه ترين زمان ارتباط چه كرد ؟ پيامبر (ص) توانست خط فكري ابوذر را در كوتاه ترين مدت تغيير دهد و با تغيير جهت فكر تمامي مسير زندگي او را تغيير دهد .رابطه پيامبر (ص)با بسياري از پيروان اين گونه شكل گرفت وتاريخ اثبات مي كند اتفاقا آنان كه مسير اتصالشان با پيامبر از طريق تغيير خط فكري بود رابطه قدرتمند تري به نسبت آنان كه كوشيدند از طريق خط مطالعاتي(فقط قرائت قرآن يا حديث) با پيامبر (ص) ارتباط برقرار كنند ؛ داشتند.
پس خط فكري جان و انديشه را در مسير واحدي هماهنگ مي سازد و شديد ترين نوع پيوند است.
حال با دانستن اين مقدمات مي توان به پاره اي از دلايل عدم اطاعت خودي ها در مراحل مختلف عمل سياسي پرداخت.
                                                                  ***

آنچه که جداسري يا انشعاب درون جريانات خودي را باعث مي شود در يک تقسيم بندي به سه عامل بازگشت مي کند:
1. عامل نفساني
2. عامل فکري
3. عامل اقتضائات عملي
اما شايد مهمترين عامل سرکشي تشکيلاتي (فارغ از قضاوت در مورد مثبت يا منفي بودن آن) عامل نفساني است. دو گروه اطاعت تشکيلات يا خط فکري خاصي را بر نمي تابند. نخست کساني که احساس مي کنند که گروه خواسته هاي نفساني آنان از جمله شهوت قدرت يا جاه و.... را ارضا نمي کند و ديگر کساني که برآنند گروه يا خط  سياسي و فکري مورد نظراز مسير حق خارج شده و در راه قدرت طلبي محض يا جاه طلبي هاي شخصي افتاده است.
واقعيت آنست که شورش و عصيان از خصلت هاي پديده هاي انفسي است والا پديده هاي آفاقي در مسير نظم تعيين شده حرکت مي کنند چنانچه قرآن مجيد در سوره نحل آيه 49 مي فرمايد: ولله يسجدمافي السموات و الارض من دابة و الملئکة وهم لايستکبرون>وبراي خدا آنچه در آسمانها و زمين است از جنبنده و ملائک سجده کنند و ايشان سرپيچي نکنند.
لذا نفس انسان بستر تکوين بسياري از رفتارهايي است که خاص بشر يا به عبارتي موجودات داراي اختيار بوده و شورش و عصيان از آن جمله است.
فردي که در يک حرکت سياسي مشارکت مي کند بيگمان داراي انگيزه هايي براي پيشرفت است؛ حال اين پيشرفت گاه پيشرفت شخصي تحت لواي جريان و گروه است و گاه انگيزه پيشرفت ايده و فکر ولو با ايثار و گذار ازمنافع شخصي به سود جمع يا خط فکري است. در هر حال نمي توان منکر شد که يکي از عوامل مهم گرايش بسمت حرکت هاي سياسي عامل نفساني است که بعضي از افراد با اتکاء به آن به يک جريان ، خط فکري يا گروه سياسي ملحق مي شوند.

دومين عاملي که افراد بويژه صاحبان انديشه خاص را بسمت جريانات سياسي مي کشاند انگيزه هاي فکري است که گاه بصورت پرسش مشترک و گاه پاسخ مشترک يه يک پرسش وزه هاي سياسي ، اجتماعي،اقتصادي يا نظري  خود را نشان مي دهد.  به عبارتي دغدغه هاي فکري مشترک، اصحاب انديشه را به هم يا به يک جريان خاص متصل مي کند .

سومين عامل که چه بسا افراد به دليل آن به يک جريان يا خط سياسي انتصاب مي يابند؛ اقتضائات عملي و پراتيکي است. به عبارتي، ارتباطاتي که گاه کاملا تصادفي است مي تواند براي اتصال يک فرد به يک خط سياسي توجيه و دليل بيافريند. مثلا شخصي با آقاي خاتمي دوستي و ارتباط شخصي دارد و پس از بقدرت رسيدن وي اين ارتباط را ادامه مي دهد ؛ اين فرد عليرغم خط فکري خود ابتدا بصورت ساده انگارانه در خط دوم خرداد دسته بندي شده و در چند کنش و واکنش سياسي در موقعيت خود تثبيت مي شود.در حالي که انگيزه او نه عامل نفساني و نه عامل فکري بوده است. بسيار ديده ايم که افرادي به همين دليل ساده درون دسته بندي ها قرار گرفته اند در حالي که اگر همين ارتباط ساده را با فردي از جناح مقابل مي داشتند ؛ تغييري در خط سياسي آنها بوجود مي آمد. مثال ذکر شده يکي از انواع ساده تاثير اقتضائات عملي بر خط سياسي است ، نوع ديگر آن اقدامات رقيب است. به عبارتي گاه رقيب محاسبه شده يا محاسبه نشده فردي را بدليل اعتقاداتش به يک خط سياسي منتسب کرده و به او حمله مي کند. فرد مورد تهاجم اولا کنجکاو مي شود که در مورد خط مذکور مطالعه کرده و همين امر او را به عامل دوم انتساب به خطوط يعني انگيزه فکري نزديک مي کند يا با احساس مشترک(مثلا احساس مظلوميت) پديد آمده ميان خود و گروه منتسب شده به عامل نخست که انگيزه نفساني است نزديک شده و نقطه مشترک با آن گروه يافته به آن خط متصل مي شود.
اگر بپذيريم که سه عامل نفساني ، فکري و اقتضائات عملي باعث گرايش افراد به جريانات و تشکيلات سياسي خاصي مي شود؛ در بيان دلايل جدا شدن افراد از آن جريان يا تشکيلات هم نبايد به بيراهه رفت زيرا معمولا همان دلايلي که باعث گرايش افراد به يک جريان مي شود دليل جدايي و انشعاب هم خواهند بود زيرا با از ميان رفتن علت وصل ، جدايي هم تحقق خواهد يافت.
به عبارت روشن تر، اگر فردي به دلايل نفساني مثلا کسب قدرت و جاه و مقام به فرد يا جرياني نزديک شده است؛ به محض آن که دريابد که اين اهداف از طريق آن فرد ، جريان يا تشکيلات تامين نمي شود؛ وارد پروسه جدايي شده و بيکباره يا طي زمان از آن جريان فاصله خواهد گرفت.
از سوي ديگر اگر اقتضائات عملي مايه گرايش فردي به جريان و تشکيلاتي شده است و به عبارتي پيوند آنها اتفاقي است معمولا به همانگونه اتفاقي هم جدايي رخ خواهد داد.
ولي اگر پيوند فردي، با خط و تشکيلات و حتي يک فرد موثر بر مبناي اشتراک در خطوط فکري و يا مشابهت آرماني است ؛ طبعا زماني که دريابد بر حسب گمان خويش، آن فرد، جريان يا تشکيلات از خط فکري يا آرمان هاي مشترک فاصله گرفته است معمولا پس از چندي آزمودن ، روند جدايي را مي آغازد.

اما چگونگي شکل گيري روند جدايي:

زوال و مرگ روابط تشکيلاتي در 4 مرحله اتفاق مي افتد :
1- مخالفت
2- رنجش و عصبانيت
3- عدم پذيرش و طرد
4- سرکوبي
مرحله اول بروز مخالفت ، ابراز مخالفت بصورت پنهان و در محافل محدود و سربسته است . در اين زمان فرد با ابراز ديدگاههاي انتقادي خود مي کوشد فرد يا تشکيلات مخاطب خود را نسبت به بروز نوعي شکاف يا انحراف آگاه سازد. در صورت گسترش دامنه شکاف، فرد منتقد دامنه تحليل هاي انتقادي يا اعتراضات خود را به خارج از جمع بسته و محدود کشانده و مي کوشد با طرح انتقادات خود بصورت علني نوعي هشدار جدي را به فرد يا تشکيلات مورد اعتراض ارايه کند. در اين مواقع اگر فرد معترض پاسخ مناسب دريافت کند ؛ مخالفت را کاهش داده و سيگنال هاي تاييد کننده در مورد فرد يا تشکيلات صادر خواهد کرد تا خود را همچنان متعهد به تشکيلات بنماياند.

در مرحله بعد در صورت ادامه تعارض ، مخالفت ها بويژه اعتراضات سرکوب شده بصورت بيان احساسي و تنفرآلود مخالفت ها ظهور مي يابد.معمولا در اين حالت تشکيلات و فرد مخاطب، واکنش نشان داده و عمدتا بجاي رفع تعارض تلاش مي کنند که شخصيت يا جايگاه ارتباطي معترض را تحقير کنند.در اين مرحله رابطه تاريک شده و نفرت جايگزين علائق پيشين مي گردد و معترض يا به خود انتقادي پرداخته و خود را فريب خورده احساس مي کند يا توجيه منطقي لازم را براي تکميل روند جدايي تدارک مي بيند.

مرحله سوم؛ مرحله جدايي فيزيکي است در اين حالت يا فرد معترض در جلسات جريان يا تشکيلات خود حاضر نمي شود  و يا اساسا او را طرد مي کنند.اين دوران نقطه ايده آل براي جريانات رقيب است که با ايجاد فضاي مناسب و محترمانه به جذب عضو جدا شده بپردازند.در اين حالت فرد جدا شده مي کوشد به نحوي به تشکيلات خود اين پيام را برساند که شما شايستگي مرا نداشتيد و مرا خريداران فراوان هست.

آخرين مرحله که فاز سرکوب است فرديا دچار کرختي احساسي شده و مي کوشد همه چيز را فراموش کند ولي در واقع بدبيني شديد در ذهن او نهادينه مي شود يا اگر احساس کند که از جمع رانده شده و فضاي اجتماعي مناسب نيز نخواهد يافت براي جلوگيري از انزوا مجددا در موضع ضعف به تشکيلات بر خواهد گشت اما به عنصري کاملا منفعل و فاقد اعتماد به نفس تبديل خواهد شد.

روش تعيين اصالت جريانات سياسي
براي ارزيابي دلايل جدايي جريانات سياسي از هم ابتدا بايد مشخص نمود که يک جريان سياسي تا چه حد از اصالت برخوردار است.
براي کشف ميزان اصالت يک جريان سياسي لازم است ابتداسه عامل را در آن جريان شناسايي نماييم.
1. خط فکري مشخص با چارچوب روشن
2. خط حرکتي معين بدور از تذبذب هاي توجيه ناپذير
3. انطباق خط حرکتي بر خط فکري
بيگمان خط فکري مشخص ؛ خود شاخصي است که از تذبذب در عمل مي کاهد فقدان خط فکري يا به فرصت طلبي و يا به انحرافات فکري و عملي مي انجامد.
از اينرو جرياني را که داراي خط فکري نبوده يا توان فکري لازم را براي تدوين ديدگاههاي خود ندارد بايد جرياني غير اصيل و روبه اضمحلال بحساب آورد.
از سوي ديگر؛ اگر جرياني صرفا به تدوين چارچوب فکري اقدام ورزد ولي در حوزه عمل کارکردي نداشته نداشته باشد؛ بيش از يک محفل روشنفکري نيست که توليدات فکري اش بايد در کتابخانه ها بايگاني شود تا روزي شايد مورد بهره برداري قرار گيرد.
در آخرين بخش نيز اگر جرياني داراي خط فکري باشد ولي خط حرکتي اش برآن منطبق نباشد صرفا به جرياني با رفتار منافق گونه تبديل خواهد شد.
در اين راستا، در آسيب شناسي خطوط داخلي جريانات سياسي بايد نکات زير در نظر گرفته شود:
1. جريان انشعابي يا جدايي طلب مذکور از اصالت با توجه به شاخصه هاي ذکر شده برخوردار است يا خير؟
2.معارض ،فرد يا افراد محدودي هستند يا به يک جريان مستقل از افراد مبدل شده اند؟  
3.انگيزه هاي آنان در پديد آوري خط جدايي طلب چيست؟ نفساني(برخورد غير اصولي)، اقتضائات عملگرايانه(تشخيص راه بهتر) يا شبهه در مباني؟

                                                                  * * *
نگاهي به تاريخچه و جريان تحولات پديد آمده در ميان نيروهاي انقلابي، حاکي از آنست که پاره اي از جدايي طلبي ها هرچند درون چارچوب حاکميت نظام اسلامي صورت گرفته ولي اين خطوط به نوعي اختلافات اصولي با هم رسيده بودند که ادامه همکاري براي آنها ممکن نبود.جدايي مجمع روحانيون از جامعه روحانيت در همين راستا ارزيابي مي شود به عبارتي اين شکاف فراتر از مسايل حاشيه اي ، به تفاوت رويکرد و حتي نوع نگرش اصولي نيز بازگشت مي کرد.به کلام روشن تر جريان موسوم به چپ اسلامي که در قالب جدايي مجمع روحانيون سامان يافت و ساير هواداران خود از تشکل هاي ديگر را نيز با خود برد ديگر يک حرکت فردي نبود بلکه اقدامي سيستماتيک بود که دو جبهه را درون نظام اسلامي به عنوان نيروهاي درون حاکميت تعريف کرد.اينان هم داراي خط فکري مشخص و هم داراي خط حرکتي معين بودند که بررسي مواضع روزنامه سلام که ارگان آنان بود؛ حاکي از وجود جرياني اصيل بود که بر اساس خط فکري خود عمل مي نمودند.همين التزام به نوع نگاه خود، عملا در فاز جديد  جريان چپ حاکميتي را به نيروهاي پيرامون حاکميت تبديل و عملا ازمتن به حاشيه راند.
بررسي اين شکاف نشان مي دهد بخش اعظم اين شکاف فراتر از نگرش هاي حاکميتي به نوع نگرش اقتصادي آنها هم برمي گشت.خط چپ حاکميتي در آن زمان اعلام مي کرد که مخالف گسترش عملکرد سرمايه داري بزرگ تجاري و صنعتي و موافق کنترل دولت بر عرصه هاي کليدي اقتصاد کشور است.با حاکميت خط هاشمي رفسنجاني بر دولت (دور نخست ) شکاف ميان چپ حاکميتي و خط هاشمي رفسنجاني که از مواضع نئوليبرالي در حوزه اقتصادي دفاع مي کرد؛ نمايانتر شد.انتقادات شديد روزنامه سلام از دولت هاشمي در آن زمان نمايانگر اين شکاف جدي بود.
 در اين زمان سه خط آشکار شد؛ نخست ،خط چپ مجمع روحانيون و تشکل هاي همراه که بنام ارگانش خط "سلام" مي خوانيم؛ دوم، خط "رسالت" که مخالف کنترل دولت بر عرصه اقتصادي کشور بود و سوم، خط هاشمي  که او هم در اين فاز در پي نوعي از خصوصي سازي بود که بمرور با ظهور پاره اي از مشکلات ناشي از اجراي برنامه ها زير فشار انتقاد دوسويه دو جريان ديگر قرار گرفته بود.
با مثلثي شدن شکاف ها و پيدايش خطوط سه گانه؛ هر چند هر سه خط از لحاظ تئوريک داراي اصالت(انطباق خط حرکتي بر خط فکري) بودند ولي اين مثلث از آن جايي که در مواردي شاهد نزديک شدن دو ضلع عليه ضلع سوم مي شد ؛ تا حدودي از شفافيتش کاسته شد در همين حال افول نگاههاي دولت محور در اقتصاد جهاني همزمان با سقوط اتحاد شوروي نوعي وفاق نسبي در سياست هاي اقتصادي بازار آزاد در بين هر سه خط ايجاد کرد لذا خط چالش از اقتصاد خارج و به سياست و نيز اجتماع انتقال يافت.

-------------------------

از متن pdf پيوست هم جهت چاپ و مطالعه مي توانيد استفاده نماييد.

 
 
 
Copyright © 2007-2014 Modern Thinkers Party of Islamic Iran, All rights reserved.